نجم الدين ابو الرجاء قمى

98

تاريخ الوزراء ( فارسى )

آذربايگان و ( 87 پ ) وارانيه روى به فارس نهاد . از هر جانب سيلى فاهم آورد . رودى چون دجله و فرات روان شد . چون ابرى با برق و رعد از آذربايگان بيامد . چون به زنگان رسيد ، ابتدا به قصد وزير كرد . در معنى او پيغام‌هاى موحش به سلطان فرستاد . جملهء امراء متفق الكلمة شدند ، گفتند : وزير ملك تو برباد داده ، اگر خواهى كه ملك ترا ثبات باشد ، و پايدار بود ؛ وزير را سياست فرماى ، تا اتابك قراسنقر به طيبة القلب سر بر خط بندگى تو نهد . كمال الدين در اول با اتابك قراسنقر التفات نمىكرد ، بر آخر از استعطاف او عاجز آمد . جو كه به پاى عقبه دهند ، سود نكند . سلطان به اضطرار ، نه به اختيار ، وزير را به دست امير حاجب تتار بازداد ، و او را در شب هلاك كردند . كواكب سعد ( 88 ر ) او منتثر شدند ، و نيكونام باز برخاك رفت . اسب دولت او چون از قلعه بيامد . جمامى يافته بود ، به مدارا نراند ، تا لاجرم در پاى افتاد و تلف شد . وزارت او عقد مرواريد بود ، كه ناى او بيفشرد . دولت او چون فتيله بود كه جهت مردم روشن شد و بسوخت . حكم او شبى تابستانى بود كه زود درگذشت . چون آخر كارها ، هر آينه فناست ، شهادت بهتر از مرگ . كمال الدين محمد عاقبت نينديشيد ، شهرت تهور قتل آمد . هر كار را فاتحتى و واسطه و خاتمه‌اى هست . در فاتحهء كار مردم را اختيار هست ، و در واسطه الشروع ملزم باشد ، در خاتمت عنان از دست شده باشد . بدانچه آيد منقاد بايد بودن . او را كارى شگرف از دست برخاست . مسمار در چشم ظالمان زد . شعر : سيل طمالو لم يردده حارث * لتنطحت اولاه بالبطحاء